من و تو , درخت و بارون ...
چشم های من حرف های خوب را باور دارد/ حرف های خوب کسی/ که با دریچه هایی روشن پیوندم می دهد...
"چگونه از ابرها سپاسگزار باشم برای انبوه در حال گذارشان؟" -پابلو نرودا/راستی چرا- خوب که نگاه می کنم می بینم آرامشی تازه در من جاری شده است که با هیچ گذشته ای نسبت ندارد. در من رودی در جریان است که غلغل عبورش هم بی صداست. که بی صداییش عین صداست. و همین صدایی که نیست، آرامم می کند. سنگ از پشت سنگ پاهای مرا خسته کرده است با اینحال حضور این آرامش ناخوانده باعث گذر بی درد من از کنارۀ تمام سنگلاخ ها شده است. ایمان من به روبرو، مثل ایمان کودکی به آغوش مادر، استوار همراهی ام می کند. نمی دانم کی؟ نمی دانم چگونه؟ اما، بالاخره این راه به مقصدی ختم می شود که عین خوشبختی ست. عین ملاطفت و همدلی و درک از حضور دلی که می تواند همراه باشد؛ نه خاری در راه. "عاشق که باشی جهانی در تو بر می خیزد" داشتم اینجا رو از دست می دادم! نمی دونم اگه مدیران پرشین کمک نکرده بودن، باید چیکار می کردم؟ حالا هم، دو سطر بالا رو نوشتم تا آستین ها رو بالا زده باشم برای یک گرد و خاک روبی ِ اساسی! البته ، این اتفاق قرار بود دو سال پیش بیفته اما... بگذریم "می نویسم تا از تو بگویم / از عشق" درود بر همگی ســــلام به دو سال دلتنگی ، شعر و دوستان از آب روان زلال ترم خانه تکانی کرده ام تا سلام همسایه را جواب دهم و گلدانها را آب ...بهار نزدیک است ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ : و یک شعر تازه برای اینجا بعد از این همه وقت " قافیه در باد گم می شود١ " ابر در آسمان ماهی در آب من در تو وقتی به ابرها نگاه می کنی ...گاه __________________ پانوشت : ١.نام کتابی از احمدرضا احمدی نازنین
| Design By : Pichak |
