من و تو , درخت و بارون ...
چشم های من حرف های خوب را باور دارد/ حرف های خوب کسی/ که با دریچه هایی روشن پیوندم می دهد...
"چگونه از ابرها سپاسگزار باشم برای انبوه در حال گذارشان؟" -پابلو نرودا/راستی چرا- خوب که نگاه می کنم می بینم آرامشی تازه در من جاری شده است که با هیچ گذشته ای نسبت ندارد. در من رودی در جریان است که غلغل عبورش هم بی صداست. که بی صداییش عین صداست. و همین صدایی که نیست، آرامم می کند. سنگ از پشت سنگ پاهای مرا خسته کرده است با اینحال حضور این آرامش ناخوانده باعث گذر بی درد من از کنارۀ تمام سنگلاخ ها شده است. ایمان من به روبرو، مثل ایمان کودکی به آغوش مادر، استوار همراهی ام می کند. نمی دانم کی؟ نمی دانم چگونه؟ اما، بالاخره این راه به مقصدی ختم می شود که عین خوشبختی ست. عین ملاطفت و همدلی و درک از حضور دلی که می تواند همراه باشد؛ نه خاری در راه.
| Design By : Pichak |
